به تو نزدیکتر از دیروزم
آه ای کوثر جوشان کرم ![]()
چه کنم هر چه بگویم ز دلم
چون زغالی که گرفته است شرر
بیشتر می سوزم
شعر از حامد خاکی ![]()
|
باز با گفتن احساس خودم
به تو نزدیکتر از دیروزم
چه کنم هر چه بگویم ز دلم چون زغالی که گرفته است شرر بیشتر می سوزم + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در یکشنبه 1385/06/26 و ساعت
1:53 |
مثل قهوه تیره شکر و شیره و شیر همه بی تاثیره شعر از حامد خاکی + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در دوشنبه 1385/06/20 و ساعت
0:46 |
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
بر مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) و تمامی آزادگان خصوصا شیعیان حضرتش تبریک و تهنیت باد + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در یکشنبه 1385/06/19 و ساعت
0:15 |
از دور صدای کاروان می آید
آهسته و پیوسته روان می آید ای منتظران به گوش باشید همه انگار که صاحب الزمان می آید حامد خاکی + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در چهارشنبه 1385/06/15 و ساعت
0:39 |
شوق دیدار تو در خانه دل منزل کرد
آیه اشک مرا در شب غم نازل کرد خواستم فاصله ها را ز میان بردارم در میان بودن من سعی مرا باطل کرد چشم حیران دلم در طلب نیم نگاه دوش تا صبحدمان گریه بی حاصل کرد مست و دیوانه چنانم که به دیوانی پند نتوانند دگر یک نفسم عاقل کرد باشدش فاصله با گلکده وصل مدام هر که در دخمه متروک خودی منزل کرد عاقبت ای دل دلسوخته کامت بدهد آن دل آرام که این گونه تو را بی دل کرد عکس جانان همه جا در بغل آینه هاست زین تماشا عجبت خودنگری غافل کرد نسبت عاشق و معشوق عیان تا نشود عشق را یار میان من و خود حایل کرد می توان بار لقا یافت به پروانه اشک شمع با گریه خود رخنه به هر محفل کرد مانده بودم چو خسی بی سر و پا در میقات وزش آه سحر در حرمم واصل کرد پیش از این بود مرا شیون ناپخته <فرید> درد عشق آمد و فریاد مرا کامل کرد شعر از قادر طهماسبی ( فرید ) + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در سه شنبه 1385/06/14 و ساعت
11:52 |
آن عشق كه ديده گريه آموخت از او دل در غم او نشست و جان سوخت از او امروز نگاه كن كه جان و دل من جز اشكي و حسرتي چه اندوخت از او شعر از دیگری + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در شنبه 1385/06/11 و ساعت
1:20 |
پدر آمد از راه
دستهایش خالی کودکان چشم به دستان پدر ...
سفرهء خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت سفرهء قلبش را بار دیگر گسترد !
بچه ها آن شب هم ـ مثل دیگر شب ها ـ یک شکم سیر محبت خوردند. شعر از مرحوم سید حسن حسینی (مسیحا) + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در چهارشنبه 1385/06/01 و ساعت
15:1 |
|
|