کاش می دیدم چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست! 
آخ وقتی که تو لبخند نگاهت را
می تابانی
بال مژگانت را
می خوابانی 
آه وقتی که تو چشمانت
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه جان سوخته
می گردانی
موج موسیقی عشق 
از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم میکند ای عنچه رنگین پرپر ...
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را
در پنجه باد
رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز
نور پتهانی بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابدیت را می بینم
پیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری است ... 
+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در شنبه
1385/09/25 و ساعت
22:8 |