تبليغاتX
.

ميثاق

دوباره شب شد و مثل ستاره بيدارم

بيا ببين كه چو ابر بهار مي‌بارم

به پايبندي من شك مكن در اين ميثاق

چگونه مي‌شود از دوست دست بردارم؟

هنوز هم كه هنوز است عشق مي‌ورزم

هنوز هم كه هنوز است دوستت دارم

زدم به كوه و بيابان ز شوق و آخر كار

به كوچه ـ باغ تغزل كشيده شد كارم

چه كرده با من خاكي نگاه روشن عشق

كه رهسپار شده آسمان به ديدارم

دلم ترانة خورشيد شد، بخوان اي دوست

تمام آينه‌ها را براي تكرارم.

اسماعيل فرزانه ـ تهران
+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در یکشنبه 1385/11/01 و ساعت 0:40 |