صد موج به گِل نشسته در چشمانت
چون كفتر بال بسته در چشمانت
زنجير ميان قلب هاي من و تو
عمريست ز هم گسسته در چشمانت
خاکی
|
صد موج به گِل نشسته در چشمانت چون كفتر بال بسته در چشمانت زنجير ميان قلب هاي من و تو
عمريست ز هم گسسته در چشمانت
خاکی + نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در پنجشنبه 1386/04/28 و ساعت
22:19 |
ای بینشانهای! که خدا را نشانهای
هر سو نشان توست، ولی بینشانهای
ای روح پر فتوح کمال و بلوغ و رشد
چون خون عشق در رگ هستی روانهای
با یاد روی خوب تو میخندد آفتاب
بر خاک خسته، رویش گل را بهانهای
ای ناتمام قصه شیرین زندگی
تفسیر سرخ زندگی جاودانهای
تصویر شاعرانه در خود گریستن
راز بلند سوختن عارفانهای
هیهات، خاک پای تو و بوسههای ما
تو آفتاب عشق بلند آستانهای
در باور زمانه نگنجد خیال تو
آری حقیقتی به حقیقت فسانهای
زهرای پاک! ای غم زیبای دلنشین
تو خواندنیترین غزل عاشقانهای
شاعر: فاطمه راکعی
+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در پنجشنبه 1386/04/14 و ساعت
12:13 |
با سلام خدمت همه دوستان و كساني كه لطف كرده وقت ميگذارند و اين وب را ميبينند به عنوان يك هموطن و دوست اميدوارم با اهداء 5 صلوات به روح دوست معتقد، متعهد، با اخلاق و صميمي اينجانب مرحوم مغفور امين بابايي موجبات شادي آن مرحوم را فراهم فرماييد. تقديم به امين عزيزم كه هنوز عروجش را به باور ننشستهام: دلتنگ تو شد چه زود يكتا معبود از بس كه عزيز خاطرت پيشش بود در سايه لطف دوست جايت خوش باد تا وعده ديدار امين جان بدرود
+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در یکشنبه 1386/04/10 و ساعت
1:48 |
دقيقههاي بدون تو نفرت انگيزند و درد، بر در و ديوار خانه ميريزند شكوفههاي درختان خانه هم انگار بدون تو، همه در انتظار پاييزند دو چشم منتظر من چرا نميفهمند كه بايد از تو و چشمان تو بپرهيزند؟! چقدر نبض دلم تند ميزند، انگار تمام ثانيهها از سكوت لبريزند و لحظهاي كه تو بايد ميامدي هم رفت نشد اهالي اينجا ز شوق برخيزند نشد من و تو براي هميشه ما باشيم نشد نگاه من و تو به هم درآميزند تمام روز بدون هدف در اين فكرم كه لحظههاي بدون تو نفرت انگيزند ...
شاعر: روشنك ارتيايي(شهر كرمانشاه) از مجله شعر
+ نوشته شده توسط حامد . الف (متخلص به خاکی) در شنبه 1386/04/02 و ساعت
0:9 |
|
|